تبليغاتX
و فقط دوست خداست... example:

دخترم

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی

ولی با خفت وخواری پی شبنم نمی گردم

گلبرگ

دخترم با تو سخن می گویم گوش کن با تو سخن می گویم زندگی در نگهم گلزاریست وتو با قامت چون نیلوفر شاخه پر گل گلزاری.من در اندام تو یک خرمن گل می بینم.

گل گیسو گل لبها گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ گل دنیای سپید.گل لبخند شباب من به چشمای تو گلهای فراوان دیدم.می خرامی و تورا می نگرم چشم تو اینه روشن دنیای من است.تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی راست چون شاخه سر سبز وبرومند شدی همچو پر غنچه در ختی همه لبخند شدی دیده بگشای ودر اندیشه گلچینان باش.همه گلچین گل امروزند.همه هستی.سوزنی کس به فردای گل باغ نمی اندیشد.انکه گرد همه گلها به هوس می چرخد بلبل عاشق نیست بلکه گلچین سیه کرداریست که سراسیمه رود در پی گلهای لطیف.تا یکی لحظه به چنگ اورد وریزد بر خاک.دست او دشمن باغ است ونگاهش ناپاک.تو گل شادابی به ره باد مرو غافل از باغ مشو.ای گل صد پر من با تو در پرده سخن می گویم.گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ گل پژمرده نخندد برشاخ.کس نگیرد زگل مرده سراغ دخترم با تو سخن می گویم عشق دیدار تو بر گردن من زنجیریست و تو چون قطعه الماس درشتی کمیاب گردن اویز به این زنجیری تا نگهبان تو باشم.زحرامی هر شب خواب بر دیده من هست حرام بر خود از رنج بپیچم همه روز دیده از خواب بپوشم همه شام.

دخترم گوهر من.گوهرم دختر من تو که تک گوهر دنیای منی دل به لبخند حرامی مسپار.دزد را دوست مخوان.چشم امید به ابلیس مدار.دیو خویان پلیدی که سلیمان رویند همه گوهر شکنند.دیو کی ارزش گوهر داند.نه خردمند بود انکه اهریمن را از سر جهل سلیمان خواند.دخترم ای همه هستی من تو چراغی تو چراغ همه شبهای منی به ره باد مرو تو گلی دسته گلی صد رنگی پیش گلچین منشین.تو یکی گوهر تابنده ی بی مانندی خویش را خوار مبین.اری ای دخترکم ای به سر پا الماس از حرامی بهراس .قیمت خود نشکن قدر خود را بشناس...قدر خود را بشناس...

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 16:17 توسط سمیه |